کافر(دبیرستان)

طرح درس «احکام کافر» دبیرستان

جزوه­ی مربّی

یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا إِنَّمَا الْمُشْرِکُونَ نَجَسٌ

اى کسانى که ایمان آورده‏اید مشرکین نجس هستند .

(آیه­ی شریفه­ی 28 سوره­ی توبه )

.

بسم الله الرحمن الرحیم

در ابتدا باید دانست در کلیه مسائل مربوط به احکام، آنچه که مربّی بیان می دارد در نهایت تنها می تواند یک راهنما باشد، و باید دقّت شود که بیان حکم قطعی مسائل بر عهده مربّی نیست و حتماً می بایست اجتناب از این کار شود. نهایتِ کمکِ یک مربّی به دانش آموزانش در بحث احکام اینست که راهنمایی کند تا در تشخیص موضوع اشتباه نکنند و حکم قطعی هر موضوع را با ارجاع دادن به نمایندگان مراجع و افراد متخصّص برای دانش آموز روشن بسازند.

یعنی روش باید به صورتی باشد که دانش آموزان به جای این­که مربّی یا هر شخص غیر متخصّص را منبع دریافت احکام برای خود قرار دهند، به نماینده­ی مرجع خود مراجعه کنند. این عمل باعث می شود که اولاً حتماً برای خود مرجعی انتخاب کنند و ثانیاً راه فرار از برخی احکام بسته شود. مثلاً فرد برای اینکه کاری را انجام دهد (مثل 3 بار گفتن تسبیحات اربعه در نماز) دنبال اینست که به طریقی حکم حلیت آن را پیدا کند. در حالیکه با ارجاع دادن به نماینده، این گونه موضوعات به راحتی قابل حل خواهد بود و این عادت که برای فرار از حکمی متوسّل به دیگران بشوند نیز مرتفع خواهد شد.

به بچّه­ها توصیه کنیم شماره­ی تلفن نماینده­ یا دفتر مرجعشان را همراه داشته باشند یا فردی از مکتب یا مسجدشان تا در صورت لزوم ، مسائلشان را از او بپرسند.

در موضوع کافر وکفر ابتدا باید معنای واژه ها و استنباط از آنها را دانست.

معناى لغوى «کُفر»

معنای لغوی «کُفر»، «پوشش و پوشاندن» است.

معنای اصطلاحی «کُفر»

«کفر» در اصطلاح دینى تعریف‏هاى متعدّدى دارد: یکى، باور نداشتنِ آنچه باید باورش کرد؛ همانند توحید و نبوّت و معاد و ضروریّات دین و انکار آگاهانه سخن پیامبرو آنچه آورده است.( کفر دیگر در صفحه­ی 16 توضیح داده شده است. )

کفر، نقیض ایمان است و ماهیّت آن عبارت است از عِناد و میل بر پوشانیدن حقیقت.

روح کفر عبارت است از عِناد ورزیدن در مقابل حقیقت.

فقیهان شیعه به پیروی از قرآن و احادیث پیامبر اکرم9 و ائمه:، واژه­ی کفر را در پنج معنا به کار برده و در مجموع، پنج گروه – با توجه به اختلاف فتاوا – در اصطلاح فقه و کلمات فقها کافر شمرده شده اند:

1 – منکران خداوند ، مادّیون یا همان ماتریالیست­ها (دهریه)

از جمله­ی این­ها کمونیست ها و ماتریالیست­ها هستند. و افرادی که اعتقاد دارند مجموعه­ی موجودات خود به خود و در اثر تعامل انرژی­ها و نیروهای­طبیعی (مثل فرضیه­ی BIG BANG ) و ماوراء الطبیعیه به وجود آمده اند و برای جهان، خالقی متصّور نیستند. اینها خداوند را به صورت کلّی انکار می­کنند. چرا که اگر او را قبو ل­کنند ملزم هستند که ربوبیت و خالقیت او را هم قبول کنند. لذا همه چیز را منتسب به گرایش بین مواد می دانند.

             2 مشرکان

معنای لغوی «شرک»

«شرک» از نظر لغت به معنای «شریک قرار دادن» است.

در فرهنگ و اصطلاحات دینی به معنای شریک قرار دادن موجود دیگری برای خدای بزرگ در یکی از مقامات و شئون مخصوص به آفریننده­ی عالم است، چه این که در آفرینش جهان شریک شمرده شود، یا در تدبیر و اداره نظام هستی، یا در تأمین نیازمندی­های انسان و یا در چیزهای مشابه آن.

یعنی اینکه برای موجود دیگری غیر از خداوند متعال، نیرو و اراده­ی ذاتی قائل شدن.

یعنی این­که موجود دیگری هم مانند خدا وجود دارد که از پیش خود، قدرت و توان دارد و این قدرت ذاتا برای خود اوست و از خدا نگرفته است. در واقع اگر برای کسی غیر از خدا، ” استقلال در تاثیر ” قائل بشوند، مشرک هستند.

شرک در برابر توحید است و موحّد کسی را گویند که به خدای یگانه ایمان داشته باشد و در هیچ یک از مقامات ویژه خدایی، کسی یا چیزی را شریک او نداند. این در حالی است که موحّدان هیچ گاه منکِر نقش افراد آدمی یا دیگر موجودات عالم در تأمین نیازمندی­های خود یا دیگر تغییر و تحولات این جهان مادّی نیستند؛ زیرا تأثیر و تأثّر میان اشیای این عالم کاملاً آشکار بوده و قابل انکار نیست.

نتیجتاً مشرک کسی است که برای غیر خداوند «نقش مستقل » در عالم وجود قائل باشد. البتّه مشرک به موجب آن که توحید و یگانگی خدا را در برخی از شئون خداوندی انکار کرده است، «کافر» نیز نامیده می شود؛ چنان که قرآن شرک به خداوند را کفر به پروردگار معرّفی کرده است.

« إِذْ تَأْمُرُونَنا أَنْ نَکْفُرَ بِاللَّهِ وَ نَجْعَلَ لَهُ أَنْداداً » (سوره­ی مبارکه­ی سبأ آیه 33)؛

«آیا به ما دستور می­دهید که به خدا کافر شویم و شریک ها و مانندهایی برای او قرار دهیم؟»  و نیز فرموده است.

« ما کانَ لِلْمُشْرِکینَ أَنْ یَعْمُرُوا مَساجِدَ اللَّهِ شاهِدینَ عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ بِالْکُفْرِ» (توبه آیه 17) ؛

 «مشرکان حق­ندارند به تعمیر ­مساجد­خدا دست بزنند؛ زیرا خود می­دانند که کافرند.»

در قرآن آیه­ی­ 3 از سوره­ی زمر بسیار زیبا تفاوت مشرک با موحّد را بیان می دارد؛

« أَلا لِلَّهِ الدِّینُ الْخالِصُ وَ الَّذینَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِیاءَ ما نَعْبُدُهُمْ إِلاَّ لِیُقَرِّبُونا إِلَى اللَّهِ زُلْفى‏ إِنَّ اللَّهَ یَحْکُمُ بَیْنَهُمْ فی‏ ما هُمْ فیهِ یَخْتَلِفُونَ إِنَّ اللَّهَ لا یَهْدی مَنْ هُوَ کاذِبٌ کَفَّارٌ »

« آگاه باشید که دین خالص برای خداست وکسانی که غیر او را سرپرست خود گرفته اند  (می­گویند) ما آنها را نمی­پرستیم مگر برای اینکه ما را به خدا بیشتر نزدیکتر کنند. همانا خداوند حُکم می­کند میان آنها در آن­چه ­که بر سر آن اختلاف دارند. به درستی که خداوند هدایت نمی­کند دروغگوی ناسپاس را.»

آیه به صراحت می­فرماید که مشرکین بت­ها را پرستش می­کرده­اند. یعنی عملی که منحصراً برای خداوند باید انجام شود را در برابر آنها نیز انجام می داند. و همانطور که می دانید پرستش در برابر ” اله ” صورت می گیرد. در حالیکه ” لا اله الا الله “. پس اگر کسی «اله» دیگری غیر از الله قائل باشد، مشرک است.

«اله» : موجود قابل پرستش و جمع آن آلهه است . یکی از شئونات خاص خداوند، که هیچ موجود دیگری دارای آن نیست «اله بودن» است.

3. پیروان دیگر ادیان آسمانی

 به این معنا که ایمان به پیامبر اسلام نیاورده اند، مثل اهل کتاب (یهودیان، مسیحیان و زردشتیان)

اصطلاح اهل کتاب، سی و یک بار در قرآن کریم آمده و در بسیاری از آن موارد در مقابل «مشرکان» ذکر شده است، و این خود نشانه مغایرت مفهوم آن دو است. قرآن در موارد بسیاری، احکام آن دو گروه را از هم تفکیک کرده است. مقصود از « اهل کتاب » پیروان دیگر ادیان آسمانی هستند که پیامبر و کتاب آسمانی دارند.

در جهان، علاوه بر اسلام، فقط دو دین آسمانی وجود دارد که به طور مسلم و به اتفاق آرای علمای اسلامی اهل کتاب اند: «یهود» و «مسیحیت». قرآن کریم به اهل کتاب بودن پیروان این دو دین اشاره کرده، می فرماید « أَنْ تَقُولُوا إِنَّما أُنْزِلَ الْکِتابُ عَلى‏ طائِفَتَیْنِ مِنْ قَبْلِنا وَ إِنْ کُنَّا عَنْ دِراسَتِهِمْ لَغافِلینَ » « تا مبادا بگویید: کتاب آسمانی فقط بر دو طایفه پیش از ما نازل شد و همانا ما از آموختن آنها غافل بودیم. (اَنعام آیه­ ی 156) »

فقهای اسلامی علاوه بر اهل کتاب، ادیان دیگری را به عنوان ” مَن لَهُ شُبهَهُ کتاب ” مطرح کرده اند؛ یعنی ادیانی که هر چند در آسمانی بودن آن­ها و بعثت پیامبری الهی و ارسال کتابی آسمانی برای آن ها تردید وجود دارد، چون پیروان آن ادیان ادعای آسمانی بودن دینشان را دارند، محتمل است که واقعاً اهل کتاب باشند، بنابراین، آنان نیز دارای حکم اهل کتاب خواهند بود.

از گروه دوم که مشابه و در حکم اهل کتابند، دو مورد بیش­تر مورد نظر فقیهان و مفسران قرار گرفته است:
1-  مجوس (زردشت) 2 – صابئین  که هر دو در قرآن ذکر شده­اند.

4 – مرتدین و منکران ضروریات دین

منکران ضروریات دین با آگاهی از ضروری بودن آن، مانند نماز و روزه و حج و…. . یعنی اینکه فرد بگوید نماز با اینکه از فروع دین است و ادای آن واجب، امّا من آن را جزء دین نمی دانم. مرتد نیز در زمره این گروه است. لازم به ذکر است که فروع دین به معنای غیر اصلی و بی­اهمّیت نیست چرا که منکر با عِلم و عَمد آن ، منکر ضروری دین شده است.

مرتد دو نوع است؛

الف – مرتد فطری

مرتد فطری کسی است که یکی از پدر یا مادرش قبل از تولّد او مسلمان باشد و این شخص بعد از بلوغش اظهار اسلام نماید و سپس از اسلام خارج شود.

ب – مرتد ملّی

مرتد ملّی کسی است که پدر و مادرش قبل از تولّد او غیر مسلمان باشند و این شخص بعد از بلوغش اسلام بیاورد و سپس از اسلام برگردد و اظهار کفر نماید، مثل فرد مسیحی­زاده ای که اسلام بیاورد و سپس به دین مسیحی برگردد.

5 – منکران امامت

یعنی هر کس که قول و عملش دلالت بر این کند که امام را به معنای تعریف شده از سوی خدا و رسول قبول ندارد. مانند خوارج که خروج بر امام کرده­اند، یا ناصبیان که از روی علم و عمد در جهت دشمنی با ائمه: به ایشان در گفتار و رفتار توهین می­کنند و برخی از غالیان. یعنی کسانی که امام علیه السّلام را خدا بدانند یا قائل به این باشند که خدا در جسم او متجلّی شده است.

لازم است بر این نکته تاکید شود که گرچه شمار اندکی از علمای شیعه عنوان کافر به معنای خاص نوع پنجم را بر غیر امامی اطلاق کرده اند، این استعمال در اصطلاح فقه تاثیری نگذاشته و واژه­ی کافر در اصطلاح فقه و فقهای شیعه در چهار معنای اول منحصر است، و هر جا سخن از کافر و احکام کافر است، مقصود همان گروه­های چهارگانه است. بنابراین از نظر اصطلاح فقهی، کافران چهار گروه اند:( اهل کتاب ، مشرکان ، مادیون و منکران  ضروری دین )

حکم انواع کافر

بر اساس فتوای مراجع مانند آیت الله وحید خراسانی، همه انواع کافر به غیر از اهل کتاب یعنی یهودی و مسیحی، نجس هستند.
( مسئله 107 ). ایشان در این زمینه فتوای قطعی دارند که اهل کتاب پاک هستند ولی آیت الله سیستانی احتیاط داده اند. لذا بعد از مراجعه به رساله آقای سیستانی و دیدن حکم که احتیاط است، اگر فرد مجدد سوال نمود و خواست که بداند باید چه کند، او را به رساله آقای خراسانی ارجاع بدهید. احتیاطی که آقای وحید خراسانی اعلام کرده­اند احتیاط مستحب است. یعنی فتوای ایشان پاک بودن است امّا رعایت احتیاط را هم بیان کرده­اند. این برای جلوگیری از اختلاط بیش از حد مسلمین با غیر مسلمین است.

این حکم نجاست شامل مشرکین که تعریفش گذشت و منکرین وجود خدا یا رسالت پیامبر یا معاد می باشد و خوارج و ناصبی و غالیان و منکرین ضروریات دین را نیز شامل می شود.

تذکّر؛

منظور از منکر ضروری دین، کسی است که بگوید مثلا نماز با اینکه از فروع دین است و ادای آن واجب، اما من آن را جزء دین نمی دانم. این فرد منکر است(مرتد) و حکم او با کسی که نماز یا هر ضرورت دیگر دین را که انجام نمی­دهد متفاوت است. مثلا حکم منکر نماز با کسی که نماز را از دین می­داند اما آن را به جا نمی­آورد متفاوت است. فرد اول کافر بوده و نجس، فرد دوم تنها گناه کاری است که واجبی از واجبات را انجام نمی­دهد. اگر دیدیم که فردی یک مرتبه (فقط یک مرتبه) نماز خواند دیگر نمی­توان به او گفت که نماز­خوان نیست یا منکر نماز است. در مقابل اگر دیدیم که فردی نماز نمی­خواند ، حقّ تجسّس و سؤال نداریم.

در مورد کسی که ضرورتی از دین را منکر شود گفته شده که کافر است و نجس. علت این حکم آن است که او با این کار در واقع به بخشی از دین کفر ورزیده و از آن برگشته است(ارتداد). این فرد در واقع مرتد محسوب می­شود. چرا که دین یک مجموعه غیر قابل تفکیک است و نمی توان به بخشی از آن ایمان آورد و به بخش دیگر کفر ورزید « أَ فَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْکِتابِ وَ تَکْفُرُونَ بِبَعْضٍ  (85 بقره) »  « یَقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَ نَکْفُرُ بِبَعْضٍ (150 نساء) »

طبق فتوای مراجع، حکم در مورد اهل کتاب، بنابر اقوی طهارت ایشان است اما احتیاط آن­است که از ایشان اجتناب شود.

منظور از اجتناب یعنی اینکه باید جانب احتیاط در مُراوده با ایشان رعایت شود. مثلاً وقتی دانسته شود که فردی مسیحی است و مراعات نجس و پاکی را نمی­کند، یعنی در انجام طهارت از نجاسات مانند مسلمانان عمل نمی­کند یا بی­مبالاتی در طهارت و دوری از نجاسات دارد یا بواسطه­ی مصرف مسکرات، نجس و پاک را رعایت نمیکند، باید در رفتار و برخورد با چنین شخصی، احتیاط را رعایت کرد. عرق او بواسطه­ی عدم رعایت طهارت فرض بر نجاست دارد. مثلاً از او هنگامی که دستش مرطوب است نمی­توان چیزی را به این گمان که پاک است دریافت کرد. در هم­غذا شدن با او باید احتیاط کرد. چون به­واسطه عدم رعایت طهارت در امور روزمره و غیر مسلمان بودنش، فرض اینست که احتمال نجس بودنش بیشتر از پاک بودنش خواهد بود. ضمن اینکه ممکن است فرد مثلاً مسیحی باشد امّا خود را ملزم به رعایت طهارت و دوری از نجاسات بداند. آن احتیاط ذکر شده در اینجا کمی سهل­تر است.

تذکّر مهم؛

بنا به آیات قرآن مانند 19 و 85 سوره­ی آل عمران، دین اسلام تنها یک مصداق دارد. یعنی از بین تمام گروه­هایی که ادّعای اسلام دارند در نهایت یک گروه بر حق می­باشد. اما نکته اینجاست که نمی­شود به استناد این آیات افرادی که غیر از شیعه هستند را کافر نامید. مثل عموم اهل تسنّن.

البتّه باید دقّت کرد که «الاسلام فهو التسلیم». و بنا به روایات، شرط اینکه فرد در زمره­ی مسلمانان قرار بگیرد اَدای شهادتین (یعنی دو شهادت) است. ضمن اینکه برخی از فقها و علما امامت را لازمه ایمان دانسته­اند. یعنی بین اسلام و ایمان تفاوت قائل شده­اند.

لکن بنا به فرموده و سیره عملی ائمه علیهم السّلام و تبعیت فقها از ایشان، عموم اهل تسنّن خارج از تعریف کافر و حکم مربوط به آن هستند. اما مغرضین از ایشان و کسانی که در تعریف ناصبی و خارجی جای میگیرند، خواه از شیعه باشند یا سنّی، در دایره­ی تعریف کافر بوده و احکام آن بر ایشان مترتّب است.

باید در نظر داشت که بین فردی که موضوعی را از روی علم به حقیقت آن مطلب منکر میشود و کسی که جاهل به حقیقت است و آن را انکار میکند، فرق بسیار وجود دارد. مثلا بین یک فرد سنّی که اصلاً آگاهی از دین و اصول آن ندارد و چشم به دهان مولوی روستای خود با مفتی اعظم عربستان دارد تفاوت است. فرد اول جحود در برابر امامت ندارد (مستضعف فکری است ) چرا که لازمه جحد، داشتن علم است و اما فرد دوم جحود دارد چرا که علم دارد به حقیقت وجود امام و امامت.

این حدیث در ثواب الاعمال شیخ صدوق ص 144 یکی از مویدات است که غیر شیعه به صورت عموم، اهل عناد نیستند؛

أَبِی ره قَالَ حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ السَّعْدَآبَادِیُّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِیهِ عَنْ سَعْدَانَ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ خُنَیْسٍ قَالَ: خَرَجَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام)  فِی لَیْلَهٍ قَدْ رَشَّتِ السَّمَاءُ وَ هُوَ یُرِیدُ ظُلَّهَ بَنِی سَاعِدَهَ فَاتَّبَعْتُهُ فَإِذَا هُوَ قَدْ سَقَطَ مِنْهُ شَیْ‏ءٌ فَقَالَ بِسْمِ اللَّهِ اللَّهُمَّ رُدَّ عَلَیْنَا قَالَ فَأَتَیْتُهُ فَسَلَّمْتُ عَلَیْهِ فَقَالَ أَنْتَ مُعَلًّى قُلْتُ نَعَمْ جُعِلْتُ فِدَاکَ فَقَالَ لِی الْتَمِسْ بِیَدِکَ فَمَا وَجَدْتَ مِنْ شَیْ‏ءٍ فَادْفَعْهُ إِلَیَّ قَالَ فَإِذَا بِخُبْزٍ مُنْتَشِرٍ فَجَعَلْتُ أَدْفَعُ إِلَیْهِ مَا وَجَدْتُ فَإِذَا أَنَا بِجِرَابٍ مِنْ خُبْزٍ فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاکَ أَحْمِلُهُ عَنْکَ فَقَالَ لَا أَنَا أَوْلَى بِهِ مِنْکَ وَ لَکِنِ امْضِ مَعِی قَالَ فَأَتَیْنَا ظُلَّهَ بَنِی سَاعِدَهَ فَإِذَا نَحْنُ بِقَوْمٍ نِیَامٍ فَجَعَلَ یَدُسُّ الرَّغِیفَ وَ الرَّغِیفَیْنِ تَحْتَ ثَوْبِ کُلِّ وَاحِدٍ مِنْهُمْ حَتَّى أَتَى عَلَى آخِرِهِ ثُمَّ انْصَرَفْنَا فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاکَ یَعْرِفُ هَؤُلَاءِ الْحَقَّ فَقَالَ لَوْ عَرَفُوا لَوَاسَیْنَاهُمْ بِالدُّقَّهِ وَ الدُّقَّهُ هِیَ الْمِلْحُ

معلّى بن خنیس گوید: امام صادق(علیه السلام) در شبى بارانى از خانه در آمد و راهى سایبان بنى ساعده (که منزلگاه تهیدستان بود) شد و من در پى ایشان راهى شدم.

ناگاه چیزى از آن حضرت بر زمین افتاد و امام(علیه السلام)  فرمود: «بسم اللَّه»؛ خدایا آن را به من بازگردان. راوى گوید: به نزدش رفته و سلام کردم. امام(علیه السلام) فرمود: آیا تو معلّى هستى؟ عرض کردم: فدایت شوم! آرى؛ پس مرا فرمود: دست بر زمین بکش و هر چه یافتى به من بده. راوى گوید: من نیز هر چه مى‏یافتم به امام علیه السّلام مى‏دادم. دیدم که کیسه‏اى نان بود. عرض کردم: فدایت شوم! اجازه دهید به جاى شما من آن را بیاورم.

فرمود: نه، من براى آوردن کیسه از تو سزاوارترم ولى همراه من بیا. راوى گوید: به سایبان بنى ساعده رفتیم. در آنجا گروهى خوابیده بودند. امام علیه السّلام زیر جامه هر یک، یک یا دو قرص نان مى‏گذاشت تا آخرین فرد آنان تمام شد و ما برگشتیم. هنگام بازگشت عرض کردم: فدایت شوم! آیا اینان حق را مى‏شناسند (شیعه هستند)؟ فرمود: « اگر آگاه به حق (شیعه) بودند نمک خوراکشان را هم مى‏آوردم‏… »

تذکّر برای مربّی: حدیث فرموده اگر آگاه به حقّ ما بودند همه چیز به آن­ها می­دادیم ، ما (شیعه) که آگاه به حقّ ائمه هستیم باید ختّی نمک خوراکمان را هم از ایشان بخواهیم. هر چه که می­خواهیم از ایشان بخواهیم . بهترین مثال و راهکار ، نماز استغاثه به امام زمان (علیه السلام) است.

در اصول کافی ج2 ص219 این حدیث از امام صادق(علیه السلام)  در مورد مراوده با اهل تسنّن؛

مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحَکَمِ عَنْ هِشَامٍ الْکِنْدِیِّ قَالَ سَمِعْتُ أَبَاعَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام)  یَقُولُ‏ إِیَّاکُمْ أَنْ تَعْمَلُوا عَمَلًا یُعَیِّرُونَّا بِهِ فَإِنَّ وَلَدَ السَّوْءِ یُعَیَّرُ وَالِدُهُ بِعَمَلِهِ کُونُوا لِمَنِ انْقَطَعْتُمْ إِلَیْهِ زَیْناً وَ لَا تَکُونُوا عَلَیْهِ شَیْناً صَلُّوا فِی عَشَائِرِهِمْ‏وَ عُودُوا مَرْضَاهُمْ وَ اشْهَدُوا جَنَائِزَهُمْ وَ لَا یَسْبِقُونَکُمْ إِلَى شَیْ‏ءٍ مِنَ الْخَیْرِ فَأَنْتُمْ أَوْلَى بِهِ مِنْهُمْ…

شنیدم ابوعبداللَّه صادق(علیه السلام)  مى‏گفت: مبادا مرتکب کارى شوید که ما را در اثر کار شما سرزنش نمایند، چونان که فرزند بدکاره مایه ننگ پدر مى‏شود. شما که از همگان بریده‏اید و به ما پیوسته‏اید، زیور ما باشید نه مایه ننگ: در مساجد آنان نماز بخوانید. به عیادت بیمارانشان بروید. در تشییع جنازه آنان حاضر شوید. آنان در کارهاى نیک بر شما سبقت نگیرند، زیرا که شما به کارهاى نیک سزاوارترید… .

عَنْ جَابِرٍ قَالَ: سَمِعْتُ رَجُلًا یَقُولُ- لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ7 إِنَّ لِی أَبَوَیْنِ مُخَالِفَیْنِ فَقَالَ بَرَّهُمَا کَمَا تَبَرُّ الْمُسْلِمِینَ مِمَّنْ یَتَوَلَّانَا

مردى بامام صادق(علیه السلام) عرض­کرد: پدر و مادر من مخالف مذهب شیعه می­باشند، حضرت فرمود با آن­ها خوشرفتارى کن، چنان که با مسلمانهاى دوستدار ما خوش­رفتارى می­کنى‏.کافی ج2 ص162

در مورد اینکه اهل کتاب نجس نیستند و می­شود با رعایت احتیاط با آنها مراوده داشت، حدیثی در کتاب کافی ج2 ص160 است که در ذیل می آید؛

زکریا بن ابراهیم گوید: من نصرانى‏ بودم و مسلمان شدم و حج گزاردم سپس خدمت امام صادق(علیه السلام)  رسیدم و عرض­کردم: من نصرانى بودم و مسلمان شدم. فرمود: از اسلام چه دیدى! گفت: قول خداى عزوجل که فرماید: «تو کتاب و ایمان نمی­دانستى چیست، ولى ما آن را نورى قرار دادیم که هر که را خواهیم بدان هدایت کنیم،» فرمود: محققاً خدا تو را رهبرى فرموده است. آنگاه سه بار فرمود خدایا هدایتش فرما. پسر جان هر چه خواهى بپرس.

عرض­کردم: پدر و مادر و خانواده­ی من نصرانى هستند و مادرم نابیناست، من همراه آنها باشم و در ظرف آنها غذا بخورم؟ حضرت فرمود: آنها گوشت خوک می­خورند؟ عرض­کردم: نه با آن تماس هم نمی­گیرند، فرمود: باکى ندارد، مواظب مادرت باش و با او خوشرفتارى کن، و چون بمیرد او را به دیگرى وامگذار، خودت به کارش اقدام کن، و به کسى مگو نزد من آمده­ای تا در منى(منا) پیش من بیایى ان شاء اللَّه.

زکریا گوید: من در منى(منا) خدمتش رفتم در حالى که مردم گردش را گرفته بودند و او مانند معلّم کودکان بود که گاهى این و گاهى آن از او سؤال می­کرد (و او پاسخ می­فرمود) سپس چون به کوفه رفتم نسبت به مادرم مهربانى کردم و خودم به او غذا می­دادم و جامه و سرش را از کثافت پاک می­کردم و خدمتگزارش بودم.

مادرم به من گفت: پسر جان! تو زمانى که دین مرا داشتى با من چنین رفتار نمی­کردى، این چه رفتار است که از تو می­بینم از زمانى که از دین ما رفته و بدین حنفیه گرائیده‏اى؟ گفتم: مردى از فرزندان پیغمبر ما به من چنین دستور داده.

مادرم گفت: آن مرد پیغمبر است؟ گفتم: نه بلکه پسر یکى از پیغمبرانست.

مادرم گفت: پسر جان این مرد پیغمبر است، زیرا دستورى که بتو داده از سفارشات پیغمبرانست.

گفتم: مادرم! بعد از پیغمبر ما پیغمبرى نباشد و او پسر پیغمبر است.

مادرم گفت: دین تو بهترین دین است، آن را به من عرضه کن، من به او عرضه داشتم و او مسلمان شد و من هم برنامه اسلام را باو آموختم، او نماز ظهر و عصر و مغرب و عشا را گزارد و در شب عارضه‏اى باو رخ داد (و بیمار شد) به­من گفت: پسر جان! آنچه به­من آموختى دوباره بیاموز، من آنها را تکرار کردم، مادرم اقرار کرد و از دنیا رفت، چون صبح شد مسلمانها غسلش دادند و خودم بر او نماز خواندم و در قبرش گذاشتم.

  • قرآن کریم کفر را به معنای دیگری نیز به کار گرفته است. در این معنا، کفر مذموم نیست :

«فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ یُؤْمِنْ بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَهِ الْوُثْقى»‏

در اینجا کفر به معناى ردّ طاغوت و ایمان به خدا است. از این آیه بر مى‏­آید که مؤمن باید به باطل کفر بورزد و به حق ایمان آورد. (آیه­ی شریفه­ی256 سوره­ی بقره)

مراوده با غیر مسلمانان و سنّی­ها

در برخورد افرادی که ذکر شد ، رعایت اصول اخلاقی و عدم توهین به آنها لازم­ الاجرا است . مانند داستان سیّد شرف الدین و مراوده با مسیحیان  یا  امام موسی صدر یا سیّد بحرالعلوم که آن­قدر خوش­برخورد بودند که حتّی اهل سنّت هم برای قضاوت به ایشان مراجعه می­کردند. توضیح این­که بسیاری از مردم بر اثر خوش­برخوردی ائمه هدایت شده­اند.

ممکن است مانند داستان زکریّا ، مراوده و خوش­برخوردی ما باعث دعوت و هدایت آنان به اسلام شود.

فقط جهت اطّلاع مربّی

اقسام کفر در کلام امام صادق(علیه السلام)

تقسیم دیگری نیز برای کفر از روایت امام صادق(علیه السلام)  وجود دارد؛

1 – کفر جحود. یعنی عناد.

لازمه جحود، داشتن علم است. پس کسی که علمی به موضوعی ندارد نمی تواند هم که عناد به معنای واقعی داشته باشد.

کفر جحود، خود بر دو قسم است:

الف – انکار ربوبیّت

انکار ربوبیّت بدین معنا است که کسی، خدا و بهشت و دوزخ و رستاخیز را انکار کند. کفر زنادقه و دهریّه از این دست است که قرآن سخن آنان را چنین باز می‏گوید: «وَما یُهْلِکُنا إلّا الدَّهْرُ »(آیه­ی شریفه­ی 24 سوره­ی جاثیه)

ب – انکار همراهِ شناخت

انکار همراهِ شناخت یعنی هر چند به وجود خدا یقین دارند، امّا از روی ستمکاری و بزرگ‏طلبی او را انکار می‏کنند.

2. کفر عُصیان

کفر عصیان بدین معنا است که به خدا ایمان دارند؛ امّا از فرمان او سر می‏پیچند و تکالیف دینی را بر نمی‏تابند و انجام نمی دهند.  نه اینکه آن را از دین ندانند بلکه انجام نمی دهند.

3. کفر برائت

کفر برائت، کفرِ ناپسندی نیست؛ بلکه از وظایفِ اعتقادی است و عبارت است از:

4. کفر نعمت

کفر نعمت عبارت از ناسپاسی در برابر نعمت‌های الهی است. قرآن کریم از سلیمان پیامبر(صلی الله علیه و آله) نقل فرموده است:
« این از فضل پروردگار من است تا مرا به سپاسگزاری و ناسپاسی بیازماید.»

اصل حدیث امام صادق(علیه السلام) در مورد انواع کفر؛

عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام)  قَالَ: قُلْتُ لَهُ أَخْبِرْنِی عَنْ وُجُوهِ الْکُفْرِ فِی کِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ قَالَ الْکُفْرُ فِی کِتَابِ اللَّهِ عَلَى خَمْسَهِ أَوْجُهٍ فَمِنْهَا کُفْرُ الْجُحُودِ وَ الْجُحُودُ عَلَى وَجْهَیْنِ وَ الْکُفْرُ بِتَرْکِ مَا أَمَرَ اللَّهُ وَ کُفْرُ الْبَرَاءَهِ وَ کُفْرُ النِّعَمِ فَأَمَّا کُفْرُ الْجُحُودِ فَهُوَ الْجُحُودُ بِالرُّبُوبِیَّهِ وَ هُوَ قَوْلُ مَنْ یَقُولُ لَا رَبَّ وَ لَا جَنَّهَ وَ لَا نَارَ وَ هُوَ قَوْلُ صِنْفَیْنِ مِنَ الزَّنَادِقَهِ یُقَالُ لَهُمُ الدَّهْرِیَّهُ وَ هُمُ الَّذِینَ یَقُولُونَ- وَ ” ما یُهْلِکُنا إِلَّا الدَّهْرُ  “وَ هُوَ دِینٌ وَضَعُوهُ لِأَنْفُسِهِمْ بِالاسْتِحْسَانِ عَلَى غَیْرِ تَثَبُّتٍ مِنْهُمْ وَ لَا تَحْقِیقٍ لِشَیْ‏ءٍ مِمَّا یَقُولُونَ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ- ” إِنْ هُمْ إِلَّا یَظُنُّونَ ” أَنَّ ذَلِکَ کَمَا یَقُولُونَ وَ قَالَ- ” إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا سَواءٌ عَلَیْهِمْ‏ أَأَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لا یُؤْمِنُونَ ” یَعْنِی بِتَوْحِیدِ اللَّهِ تَعَالَى فَهَذَا أَحَدُ وُجُوهِ الْکُفْرِ وَ أَمَّا الْوَجْهُ الْآخَرُ مِنَ الْجُحُودِ عَلَى مَعْرِفَهٍ وَ هُوَ أَنْ یَجْحَدَ الْجَاحِدُ وَ هُوَ یَعْلَمُ أَنَّهُ حَقٌّ قَدِ اسْتَقَرَّ عِنْدَهُ وَ قَدْ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ- ” وَ جَحَدُوا بِها وَ اسْتَیْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ‏ ظُلْماً وَ عُلُوًّا ” وَ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ- ” وَ کانُوا مِنْ قَبْلُ یَسْتَفْتِحُونَ عَلَى الَّذِینَ کَفَرُوا فَلَمَّا جاءَهُمْ‏ ما عَرَفُوا کَفَرُوا بِهِ فَلَعْنَهُ اللَّهِ عَلَى الْکافِرِینَ ” فَهَذَا تَفْسِیرُ وَجْهَیِ الْجُحُودِ وَ الْوَجْهُ الثَّالِثُ مِنَ الْکُفْرِ کُفْرُ النِّعَمِ وَ ذَلِکَ قَوْلُهُ تَعَالَى یَحْکِی قَوْلَ سُلَیْمَانَ –  “هذا مِنْ فَضْلِ رَبِّی‏ لِیَبْلُوَنِی أَ أَشْکُرُ أَمْ أَکْفُرُ وَ مَنْ شَکَرَ فَإِنَّما یَشْکُرُ لِنَفْسِهِ‏ وَ مَنْ کَفَرَ فَإِنَّ رَبِّی غَنِیٌّ کَرِیمٌ ” وَ قَالَ‏ ” لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّکُمْ‏ وَ لَئِنْ کَفَرْتُمْ إِنَّ عَذابِی لَشَدِیدٌ ” وَ قَالَ‏ ” فَاذْکُرُونِی أَذْکُرْکُمْ‏ وَ اشْکُرُوا لِی وَ لا تَکْفُرُونِ ” وَ الْوَجْهُ الرَّابِعُ مِنَ الْکُفْرِ تَرْکُ مَا أَمَرَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِهِ وَ هُوَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ- ” وَ إِذْ أَخَذْنا مِیثاقَکُمْ‏ لا تَسْفِکُونَ دِماءَکُمْ وَ لا تُخْرِجُونَ أَنْفُسَکُمْ مِنْ دِیارِکُمْ‏ ثُمَّ أَقْرَرْتُمْ وَ أَنْتُمْ تَشْهَدُونَ‏ ثُمَّ أَنْتُمْ هؤُلاءِ تَقْتُلُونَ أَنْفُسَکُمْ‏ وَ تُخْرِجُونَ فَرِیقاً مِنْکُمْ مِنْ دِیارِهِمْ‏ تَظاهَرُونَ عَلَیْهِمْ بِالْإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ‏ وَ إِنْ یَأْتُوکُمْ أُسارى‏ تُفادُوهُمْ‏ وَ هُوَ مُحَرَّمٌ عَلَیْکُمْ إِخْراجُهُمْ‏ أَ فَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْکِتابِ‏ وَ تَکْفُرُونَ بِبَعْضٍ‏ فَما جَزاءُ مَنْ یَفْعَلُ ذلِکَ مِنْکُمْ ” فَکَفَّرَهُمْ بِتَرْکِ مَا أَمَرَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِهِ وَ نَسَبَهُمْ إِلَى الْإِیمَانِ وَ لَمْ یَقْبَلْهُ مِنْهُمْ وَ لَمْ یَنْفَعْهُمْ عِنْدَهُ فَقَالَ‏ ” فَما جَزاءُ مَنْ یَفْعَلُ ذلِکَ مِنْکُمْ‏ إِلَّا خِزْیٌ فِی الْحَیاهِ الدُّنْیا وَ یَوْمَ الْقِیامَهِ یُرَدُّونَ إِلى‏ أَشَدِّ الْعَذابِ‏ وَ مَا اللَّهُ بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ “وَ الْوَجْهُ الْخَامِسُ مِنَ الْکُفْرِ کُفْرُ الْبَرَاءَهِ وَ ذَلِکَ قَوْلُهُ عَزَّوَجَلَّ یَحْکِی قَوْلَ إِبْرَاهِیمَ – ” کَفَرْنا بِکُمْ وَ بَدا بَیْنَنا وَ بَیْنَکُمُ الْعَداوَهُ وَ الْبَغْضاءُ أَبَداً حَتَّى تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَحْدَهُ ” یَعْنِی تَبَرَّأْنَا مِنْکُمْ وَ قَالَ یَذْکُرُ إِبْلِیسَ وَ تَبْرِئَتَهُ مِنْ أَوْلِیَائِهِ مِنَ الْإِنْسِ یَوْمَ الْقِیَامَهِ ” إِنِّی کَفَرْتُ بِما أَشْرَکْتُمُونِ مِنْ قَبْلُ ” وَ قَالَ‏ ” إِنَّمَا اتَّخَذْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَوْثاناً مَوَدَّهَ بَیْنِکُمْ‏ فِی الْحَیاهِ الدُّنْیا ثُمَّ یَوْمَ الْقِیامَهِ یَکْفُرُ بَعْضُکُمْ بِبَعْضٍ وَ یَلْعَنُ بَعْضُکُمْ بَعْضاً ” یَعْنِی یَتَبَرَّأُ بَعْضُکُمْ مِنْ بَعْضٍ.

الکافی، ج‏2، ص 390 وجوه الکفر فی کتاب الله

بچّه­ها جواب سئوالات ارزشیابی زیر را با کمک دوستانشان در جزوه­شان بنویسند.

1 «کفر لغوی» و «کفر اصطلاحی» را تعریف کنید.

2  فرق «کافر» و «مشرک» را بنویسید.

3 –  اهل کتاب چه کسانی هستند؟

4 –  «مرتد» کیست؟

5 –  «منکران امامت» چه کسانی هستند؟

6  «منکران امامت» نجس هستند یا خیر؟

7  «غالی» را تعریف کنید.

8  چرا منکر ضروری دین ، کافر و نجس است ؟(با ذکر آیات)

9  «مستضعف فکری» کیست ؟

10  «ناصبی» کیست ؟