وضوی نجات بخش

مدّتی بود که چیزی فکر علی بن یقطین را مشغول ساخته بود. چندی پیش که با عدّه ای از شیعیان موسی بن جعفر علیه السّلام ملاقات داشت، در باب وضو گرفتن نظرات مختلفی را شنید که وی را به تردید انداخت. وی که وزیر خلیفه ستمگر  عباسی، هارون الرّشید بود و به اجازه و فرمان امام خویش، پست وزارت را از هارون قبول نموده بود، کاملاً مراقب بود که کسی از شیعه بودن وی مطّلع نشود که در اینصورت سرنوشت وی همانند شیعیانی می شد که به جرم تبعیّت از امام منصوب از جانب خداوند، سر از تنشان جدا شده بود.

در زمان حضور امامان علیهم السلام، هر زمان که شیعیان سؤالی داشتند، به حضور امام می رسیدند و یا برای ایشان نامه می نوشتند و جواب خویش را می گرفتند. علی بن یقطین نیز سؤال مورد نظرش را در باب وضو برای موسی بن جعفر علیه السّلام نوشت که در باب وضوی صحیح گفته های زیادی است و من می خواستم روش وضوی صحیح و کامل را از شما سؤال نمایم.

پس از مدتی، نامه امام به وی رسید. وی نامه را بر چشمانش نهاد و صورت خود را توسط آن متبرّک ساخته و سپس نامه را باز نمود: دست خط مبارک امام تا مدّتی چشمانش را نوازش می داد و وی تنها به آن نگاه می کرد که ناگاه سطر اول نامه که امام علیه السلام به وی خطاب کرده بود توجه وی را جلب کرد: “ای علی بن یقطین”، اینکه امام با دستخط مبارک خویش نام او را بر کاغذ مکتوب کرده بود، آنچنان او را منقلب ساخته بود که اشک وی را سرازیر نمود و تا اشکانش را پاک نکرد نتوانست بقیه خطوط را تشخیص دهد.

” به تو امر می کنم به اینکه صورتت را سه بار بشویی، دستانت را از سر انگشتان تا آرنج سه بار شسته و تمام سر را مسح کنی و ظاهر دو گوش را هم مسح نموده و پاها را نیز تا ساق بشویی به روشی که سنّیان حنفی مذهب وضو می گیرند.”

وی نامه را چند بار با دقّت خواند و با تعجّبی فراوان که چگونه امام امر به تبعیّت از احکام سنّیان نموده، برای اطمینان باز هم خواند و باز هم خواند ولی جز همین جملات چیزی دستگیرش نشد.

او فکر کرد در این فرمان امام مصلحتی است که او از آن اطّلاع ندارد، لذا امر امام را در خاطرش سپرد و چندین بار این روش جدید وضو گرفتن را تمرین نمود.

در اینحال وی صدای اذان را شنید که مؤذّن با رساییِ تمام، در بام دارالخلافه بانگ الله اکبر سر می داد. برخاست، آستین خود را بالا زد و مطابق آنچه امام خویش فرمان داده بود شروع به وضو گرفتن نمود.

در همین زمان جاسوسان خلیفه در سالنی دیگر از قصر باشکوه هارون وی را دوره کرده بودند که چه نشسته ای که علی بن یقطین از شیعیان موسی بن جعفر می باشد و تو در آستین خود ماری گزنده پرورش می دهی! و ما گواهی می دهیم و حاضریم این امر را اثبات کنیم.

هارون پرسید چگونه ادعای خود را ثابت می کنید؟ که اگر نتوانید بر ادعای خویش دلیلی محکم ارائه نمایید، تنبیهی سخت در انتظارتان است.

آنان با اطمینانی قوی و اعتماد به نفسی قویتر، به وی گفتند: روشی که شیعیان وضو می گیرند کاملاً مشخّص است و از این طریق می توان به شیعه بودن وی اطمینان حاصل نمایی.

از طرفی علی بن یقطین را رسم اینگونه بود که همیشه نماز خویش را به علّت دور بودن از چشمان جاسوسان خلیفه در خفا می خواند. به همین علت هارون به پیشنهاد جاسوسان، کاری را به وزیرش ارجاع داد و فرمان داد تا آن را به نهایت نرساندی اجازه خروج از قصر را نداری و از طرفی وی را در قسمتی از قصر که تنها یک حوض برای وضو گرفتن وجود داشت مأمور به پایان رساندن آن کار نمود و خود نیز از بالای بام دارالاماره آن حوض را کاملاً تحت نظر گرفت.

 صدای مؤذّن یاد خدا را در دل علی بن یقطین انداخت و ندای شیطان را در دل کور جاسوسان خلیفه طنین انداز نمود که بزودی چوبه دار مجازات وزیر محبوب هارون، آنان را به نوایی خواهد رساند.

علی بن یقطین وارد آن حیاط شد و سایه کوتاه وی در نظر جاسوسان خلیفه، سایه مرگ و آخرین لحظات زندگی علی بن یقطین و سایه امیدی بر مطامع دنیایی و پلید آن درباریان بدخواه بود.

همانگونه که وزیر شیعه هارون آستینها را بالا می زد، به یاد نامه مولایش افتاد و متذکّر روش جدید وضویش گردید و همانگونه که امامش به وی فرمان داده بود وضویش را گرفت و مهیّای نماز شد. هارون که از بالای سوراخ بام نظاره گر وی بود، با چهره ای بر افروخته از شادی و غضب، شادی از اینکه وزیر محبوبش را از دست نداده و غضبناک از حرفهای جاسوسان دربار، با عجله از بام پایین آمده و به نزد علی بن یقطین رفت. منتظر شد تا نمازش تمام شد و سپس وی را در آغوش گرفته و گفت از این پس سخن هیچ کسی بر علیه تو گوش نخواهم نمود و طعن زنندگان بر تو را مجازاتی سخت خواهم نمود. پس از دو روز که از این جریان گذشت، امام کاظم علیه السلام مجدّداً چشمان شیعه مخلص خویش را به نامه ای دیگر روشن ساخت که:” از این به بعد وضو را به این روش بگیر که آنچه بر تو می ترسیدم، گذشت…”