عبدالرحمن، مرد اصفهانی

جمعیت شیعه در گذشته بسیار اندک بود و اگر حاکمان از شیعه بودن کسی اطلاع پیدا می کردند یا آن ها را به شهادت می رساندند یا مورد آزار و اذیت قرار می دادند.

لذا خیلی از شیعیان مجبور به مهاجرت و فرار کردن و پناه بردن به کوهستان می شدند مانند امامزاده ها.

شخصی در اصفهان زندگی می کرد به نام عبدالرحمن که شیعه بود. از او پرسیدند که چگونه شیعه شدی؟ او گفت: در جوانی تنگ دست بودم ولی سخنوری بلد بودم.

روزی مردم اصفهان خواستند به جهت دادخواهی به حضور متوکل خلیفه عباسی برسند من را به عنوان یکی از نمایندگان خود با تعدادی به دربار متوکل فرستادند. در نزدیکی دربار دیدم عده ای از مردم تجمع کردند. شخصی بر اسب سوار بود و او را به نزد خلیفه می بردند.

از مردم درباره آن مرد سوال کردم. گفتند: او علی ابن محمد علیهم السلام امام علویان و شیعیان است متوکل او را خواسته و احتمال دارد او را به شهادت برسانند زیرا خلفای قبلی نیز امامان قبل از او را به همین طریق به شهادت رسانده اند.

(بارها می شده خلفا امامان را به جهت اذیت و آزار آن ها را به قصر فرا می خواندند تا شاید آن را مورد بی احترامی قرار دهند)

عبدالرحمن گفت با دیدن آن حضرت دل من به جان او سوخت و ناراحت شدم و در دل برای او دعا کردم او باید انسانی خوب و والامقام باشد در دل که نیت کردم حضرت نزدیک من رسیدند و فرمودند که ای مرد تو به جهت من در دل دعا کردی و من نیز دعا می کنم که خداوند عمری طولانی فرزندان و مال فراوان و خداوند به تو بدهد و خداوند تو را هدایت کند. از این که دیدم او دعای مرا فهمیده و نتیجه دعای حضرت را دیدم شیعه شدم.